تبليغاتX

تنهايي
کمیابترین کدهای جاوا
 زندگي شما روياهاي شماست، هر آنچه که در اين لحظه لمس ميکنيد روزي روياي يک نفر بوده.

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟ گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟ گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم ميمرم

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 10:2 |

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 10:58 |

خدایا دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم

شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند.

 از عظمت مهربانیت در حیرتم چگونه به من محبت میکنی در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است.

خدایا! سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری. کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم...

 

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 10:55 |

 

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست

تنهایی را دوست دارم زیرا......

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 21:4 |

دردم را به شمع گفتم،آنقدر گریست که از گفته خود پشیمان شدم

به خورشید گفتم،آنقر تابید که تمام نیلوفرهای آبی خشک شدند

به دریا گفتم،چنان خروشید که تمام زمین را بلعید

و من اکنون در ژرفای دریای بی حاصل

در تاریکی محض،جایی که آب دردهایم را شکسته است

 به امید آسمان آبی،خورشید طلایی و کویر داغ و ستاره ها

تا بی نهایت پیش می روم

 


 

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 19:57 |

خلوتم را نشكن .

تقدیم به تمام عاشقان که به عشقشون وفادارند

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست سحر

خلوتم راه رسيدن به خداست

خلوتم را نشكن

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه دوازدهم بهمن 1386 و ساعت 19:53 |

شب را دوست دارم !

  چون ديگر رهگذري از کوچه پس کو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني

 تا سر گرداني مرا ببيند .چون انتها را  نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتيا قي نداشته باشم.

 شب را دوست دارم .

 چون ديگر هيچ عابري از دور اشک هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان

بي فروغم نمي بيند.

 شب را دوست دارم  :  چرا که اولين بار تو را در شب يافتم .

 از شب مي ترسم    :  تو را در شب از دست دادم.

 از شب متنفرم  ، به اندازه ي تمام  عشق هاي  دروغين.

 با آفتاب قهرم ، چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

 نمي آيد تا با دست هنر مندش سا يه ي تو را بر ديوار خيالم نقش زند و مرا به

 بودنت دلخوش سازد.

 شايد آفتاب با من قهر است؟؟

 آ ن روز که تو در کنارم بودي ، هرگز به آ فتاب سلام نکردم ، هر کز به روي  

 شب لبخند نزدم. و برايش دستي تکان ندادم.

 اين مجازات تمام لحظه هاييست که همه ي دنيا را در تو دي دم و تو را در تمام دنيا.

***********************

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 11:14 |
اگر

اگر گل می دانست که روزی پژمرده خواهد شد هیچ وقت شکوفا نمی شد

اگر درخت می دانست یک روز نابودش خواهند کرد هیچ وقت نمی رویید

اگر دریا می دانست روزی خشک خواهد شدهیچ وقت خروشان نمی شد

اگر خورشیدوقتی که برای اولین بار طلوع کردمی دانست که وقت غروبش

 نیز می رسد هیچ وقت نمی درخشید

و اما من

اگر می دانستم روزی با این سر نوشت فلاکتبار دچار خواهم شد

هرگز به این دنیای پر از نیرنگ پا نمی نهادم٪

 

 

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 11:12 |

هی روزگار چی بگم بهت که یه روز خوبی یه روز بد ...یه روز شیرینی و یه روز تلخ...

یه روزپراز خنده و شورو حالی ,یه روز انقده دلگیری که جز گریه کاری نمیتونیم بکنیم...!!

ولی بازم شکر ,شکر ت ای خدا ...بازم راضی هستیم ..

نمی دونین چه حالی دارم ...انقد اینروزا بی حالم که اصلا حالو حوصله ی آپ کردن رو نداشتم ولی خوب امروز اومدم تا با حرف زدن یه خورده خودمو خالی کنم ...!!!

ولی حالا که اومدما نمی دونم چرا حرفم نمیاد...

اینم شانس ما..!!!

ولش کنین ...شعرو بخونین خودتون متوجه همه چی میشین...!!

کاش لحظه ی مرگم امشب بود .

کاش مرغ نفست با من بود

کاش با من بودی و می گفتی

که این قصه همه در فکرم بود

کاش بانوی شهر مشرق با من بود

کاش با مهربانی و خوبی با من بود

کاش چشمانم میدید روزی را

که دستانت محرم دردم بود

سیل اشکی گرفت چشمم را

این ها همه قصه ی عشقم بود

بی تو حتی در اوج خنده هام

بر لب خشکیده ام ماتم بود

کاش با من بودی همه ی ذکرم بود

این ذکر همه در فکرم بود

این ای کاشها همه در فکرم بود

خاطر من همه شب ماتم بود

کاش لحظه ای با من می بودی

آن لحظه به خدا قسم لحظه ی شادم بود

آن شادی را ندیدم هرگز من

آن شادی همه در فکرم بود

تجربه ی بی مهری مرگ من است

این گفته کلام آخر بود

کاش میگفتی حرفی که رازت بود

که همه دردم در رازت بود

کاش میگفتی حرف دلت را

ولی این حرف دل صدای نازت بود

این نگفتن ارزش غم را نداشت

غم من نگفتن رازت بود

روزگاری غم و غصه ی من

صدای دلنواز سازت بود

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

کاش لحظه ی مرگم امشب بود

 

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 20:32 |

اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟

+ نوشته شده توسط محمد در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 14:8 |

www.GHASRE20.coo.ir

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












2khali

کمیابترین کدهای جاوا

فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












2khali