درد عشقروزگار بی مروت لحظه ای شادم نکرد در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد من به عشق منتظر بودم همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد یارم رفت
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت
19:13 |
به نام عشقمگه تو نبودی که میگفتی دنیا بی تو واسم معنایی نداره پس چی شد؟ میگفتی زنده موندن واسم محاله دروغ بود همش؟!!! نمیشه.اگه فریادم بزنم باز کمه که بگم نفرین به تو و عشقت تو عاشقی من به گورستان عشق سپرده شدم توی اسمون دنیا هر کسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماست اسمون جایی نداره واسه من تنهایی درده درد هیچکس و نداشتن هر گل پژمرده ای رو تو کویره سینه کاشتن دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 و ساعت
19:9 |
و چه تنهاای درخور اوج ! آواز تو در کوه سحر و گیاهی به نماز ***********************
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت
9:56 |
نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!حريرغمش را کنار بزن. مرامي يابي
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت
22:34 |
|
|
|
فالنامه
|
|
|